نام:"عبدگناهکار"

صدا:"خسته"

خوراک:"غذا هیئت"

ورزش:""کیسه بدوش خرابات ""

کوله بار:"غم"
 

وطن:"بین الحرمین"

همدم:"امام رضا"

تکه کلام: " خرابتم..حسین جان...

                                   

 

 

 

گاه می اندیشم...

چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران

وخدایی که زلال تر از باران است

 

خدایا

بیا ، بیا به خلوت تنهایی من

ترا خواهم دید در نهانخانه دل

بیا ، بیا که دیگر بار صدای قدمهایت را می شنوم

 

پروردگارا

آسمان دلم ابریست

و اینجا از حضور تو سرشار

و این خصلت زمین بوده است از ابتدا ..

از زمانی که هابیل در چنگال حسد قابیل دست و پا می زد

کینه توزی و نفرت اغاز شد

من ترا در میان انبوه بی پایان دوستی ها دیدم

و چه زشت فراموش کردم که تویی سرچشمه هر مهربانی

آری من

من تنها گوشه ای از سرزمین نه چندان رویایی ترا نظاره گر بودم

و می پنداشتم که چون تو بر همه چیز اشراف دارم

ولی چه عبث فکری و چه بی نهایت گستاخی

که در حریم مهربانی چون تو خودنمایی میکنم

و غرور ، غرور ، غرور

مرا چنان به خود مشغول داشته که ترا نمیبینم

مرا آسان می بخشی 

پس ببخش

که چون تو مهربانی پیدا نخواهم کرد ...

 

هر چه مینوشتمت تشنه ترم باز

ای عطش آور ترین آب

ای تلخ ترین شیرینی

ای سبک ترین سنگینی

تو غم ناک ترین شادی زندگیم هستی

تو شادی بخش ترین اندوه هستی ام هستی

ای اتفاق ساده پیچیده

چرا مرا نمی سوزانی ای سردترین شعله هستی ؟

ای پَر سنگین رها شده از گم نام ترین پرنده مهاجر هستی !

شهر پرنده ها کجاست ؟!

 

ای بی همتا

تویی در خلوتگه دلم

و آگاه از تمامی روزنه های دل

که هیچ گاه ، هیچ چیز از تو نهان نیست

و نمیتوان از چشم های نهان تو پوشاند

و من

گران ترین ارزانی ات را

ارزان به فراموشی سپردم...

و فراموش کردم

که همچون تویی

لحظه لحظه در کنارم حضور دارد.

هر جا غصه دار شدی استغفار کن.

استغفار امان انسان است.
به این کاری نداشته باش که چرا محزون شدی.
اذیتت کرده اند؟
گناهی کرده ای؟
بعضی وجود خودشان را گناه میدانند.
شما میگویی چرا من درست کار نمیکنم، او خودش را گناه میداند.
محزون که شدی استغفار کن.
همانطور که وقتی خطا میکنی همه صدمه میخورند، 
استغفار هم که میکنی به همه نفع میرسانی.
چه غم خودت چه دیگری را داری استغفار کن...

حاج اسماعیل دولابی