مرداد
۱۳۹۳
۳۰

 

 

اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
كنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر
زمان تولد : هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذكر كرده اند .
محل تولد : مدینه منوره
عمر شریفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان كردند .
قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن : قبرستان بقیع
زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ، فاطمه دختر حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب( علیهم السلام )
فرزندان پسر : موسی ( علیه السلام ) - اسماعیل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعیل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین ( علیهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسی كاظم (علیه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حمیده خاتون می باشد . وعباس ، علی ، اسماء و فاطمه كه هر یك از مادری به دنیا آمده اند .
نقش روی انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (علیه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- برید - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالی – حریر بن عبدالله سجستانی زراره بن اعین شیبانی - عبدالله بن ابی یعفور-عمران بن عبدالله اشعری قمی .
روز زیارت ایشان : روزهای سه شنبه می باشد .
رخسار حضرت : بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (علیه السلام) بود . جز آنكه كمی لاغرتر و بلند تر بودند .
مردی میانه بالا ، سفید روی ، پیچیده موی و پیوسته صورتشان چون آفتاب می درخشید . در جوانی موهای سرشان سیاه و در پیری سفیدی موی سرشان بر وقار و هیبتشان افزوده بود . بینی اش كشیده و وسط آن اندكی برآمده بود وبر گونه راستش خال سیاه رنگی داشت .
ریش مبارك آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد كم پشت بود . دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان
پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت . بسیار لبخند می زد و چون نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می كرد

مرداد
۱۳۹۳
۲۸

                                                     ...:::... یامهدی ...:::...

 

 

خدایا , به روی درخشان مهدی --- به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش , که دریای داغ است --- به چشمان از غصه گریان مهدی

به لب های گرم علی یا علی اش --- به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش --- به چشم امید فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش --- به سبحان سبحان سبحان مهدی

به برق نگاه و به خال سیاهش --- به عطر ملیح گریبان مهدی

به حج جمیلش , به جاه جلیلش --- به صوت حجازی قرآن مهدی

به صبح عراق و شبانگاه شامش --- به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش --- به شهد شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان --- مرا سینه چاک فراقش بگردان

تفضل بفرما , بر این بنده بی سر و پا

مرا همدم و محرم و هم رکابه.. --- سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

یا...مهدی..یا..مهدی ...مددی

 

مرداد
۱۳۹۳
۲۸

 

کی می آیی؟...:::...

میترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتاب رخت بعد غروبم به در آید می ترسم از آن دم که بیایی و نباشم جان از بدنم رفته و عمرم به سر آید می خوانمت ای یار ز صبح ازلی آه از دل خونم ز غم هجر برآید در راه تو من منتظرم تا که بیایی از گل وصل رخت بهر دلم کی ثمر آید بر دامن تو رشته دل را چو ببستم کی مهر رخت از پس پرده به در آید جز هجر تو اندر دل من هیچ غمی نیست کی می شود از سینه غم هجر برآید هر سو نگرم از تو و از وصل بگویند کی می شود این فصل فراق تو سرآید از باغ غمت لاله چو بسیار بچیدیم کی می شود اندر دل ما لاله وصل تو برآید آقاجان نگذار این جمعه هم بدون تو سر آید مهدی جان دلم لبریز از توست کی میایی

مرداد
۱۳۹۳
۲۸

از خدا آمده ام تا به خدا برگردم

پس چرا از سفر کرب و بلا برگردم

می روم پشت سرم آب نریز ای مادر

وطن مادری آنجاست چرا برگردم

من به پابوسی آن سرور بی سر بروم

وای اگر از حرمش بی سروپا برگردم

کفن و چادر و انگشتر سوغاتم  نیست

بگذارید که با شرم وحیا برگردم

سر پروازبه سوی غم دیگردارم

می روم شام مگربااسرابرگردم

دل بیمار فقط ازتوشفامی خواهد

شب جمعه است دلم کرب و بلا میخواهد...

شاعر : مجید تال

 

 

مرداد
۱۳۹۳
۲۸

ما شیعه ایم اما فقط ..

در ثبت احوال؛

 

 

آقای من امشب غزل

تغییر کرده

شعرم فضای تازه ای

تصویر کرده

شعرم همیشه گفتن «آقابیا» بود

ذکر قنوتم خواندن «آقا بیا» بود

امشب، ولی دیدم که اینجا جای تو نیست

بین تمام قال ها، آوای

تو نیست

دیگر میا اینجا کسی

در فکرتان نیست

اصلا نیاز هیچ کس،

صاحب زمان نیست

زنها گرفتار اصول

خاله بازی

مردان پی راهی برای

پول سازی

در اولویت کسب و کار ست و تجارت

حالا اگر فرصت زیاد آمد، عبادت

روزی هزار و خورده ای دعوا سرِ پول

اصلا تمام حرص و جوش ما سر پول

این سینما هم که طرفدارش زیاد ست

بیچاره مأمور بلیط

کارش زیاد ست

یا "مش ماشالا" یا "وفا"

یا "کیفر" و "آل"

این تازه بحث سینما، منهای فوتبال

هی اِل کلاسیکو، پلی آف، لیگ برتر

یک جمعه ی حساس و شهرآورد دیگر

کنسرت موسیقی پاپ و رپ، کلاسیک

میز و موبایل و ماشین و ویلا و پیک نیک

جشن تولد، سیسمونی، عقد و عروسی

آهنگ تازه، تیپ نو، موی تیفوسی

شیطان ملعون لشکری کرده مهیّا

ذهن من و امثال من درگیر اینها

حالا تو اصلا جای من، با این مشقت

وقت دعای ندبه می ماند برایت؟!

جمعه که تعطیل ست و دائم خواب ماندیم

خیلی هنر کردیم اگر یک عهد خواندیم!

ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال

ما بی بخاریم و گرفتاریم و بی حال

ما را هوای نفسمان بیچاره کرده

با هر گناهی بینمان افتاده پرده

عیسی نفس! جانی بده این مرده ها را

لطفی کن و دستی بکش روی دل ما

آقای من بیدارمان کن این چه حالیست؟

ولله در افکارمان جای تو خالی است!

مردیم از بس حرص و جوش پول خوردیم!

از تو جدا ماندیم و آخر گول خوردیم

آقا ببخشم جان تو! جان عمویت!

شرمنده از روی توأم، قربان رویت

پایان شعرم را عوض کردم دوباره

از شعرهای قبلی ام خواندم دوباره

«دق کردم از بس گریه کردم کی میایی؟»

امّیدوارم که این جمعه بیایی!

 

 

مرداد
۱۳۹۳
۲۸

من درکنار تو به کربلا می رسم

.

.

صبح جمعه ای بود که دلم هوایت کرده بود

دلم کنار تو بود .. اما از تو دور بود

دوری من از تو دلیلش گناه است می دانی

ولی عزیزم گناه من کجا و مهربایت کجا می دانی

دل است دیگر گاهی می گیرد

هم برای تو هم برای من برای همه چیز می گیرد

دل است دیگر عاشق می شود

تنها و غریب می شود و "تو" همه کسش شود

یک لحظه گناه مرا کنار بزار

بی وفایی ها و توبه شکستن هایم را کنار بزار

یک لحظه مرا در حال خود ببین

ببین چقدر بی کس و تنهاست .. ببین

یک عمر انتظارت را کشیده ام

جمعه به جمعه به پایت نشسته ام

برایت گریه ها کرده ام اشک ها ریخته ام

گاهی با تو حرف ها می زدم

در دلم نگاهت می کردم

من که ندیدمت اما تصورت می کردم

اما یک روز می بینمت که دست مرا گرفته ای

بردی کنار دختر سه ساله ای

یک روز این انتظار و اشک و گریه ها تمام می شود

تو می آیی و من هم برای تو می شود

تو می آیی می دانم که می آیی

شنبه و دوشنبه و جمعه فرقی نمی کند یک روز می آیی

یک روز می آیی ... که محشر بپا کنی

همه کس را عاشق یوسف زهرا کنی

لیلی کنی دیوانه کنی و در رکابت جان دهند

یاعلی گویند و لبیک یا مهدی صدا زنند

یک روز ...  این غم کهنه تمام می شود

صدای گریه های علی اصغر تمام می شود

یک روز ... زخم های مادر درمان می شود

تو می آیی و غریب کشی تمام می شود

یک روز من به آرزوی کودکیم می رسم

من در کنار تو به کربلا می رسم

.

.

شاعر : حسن عباسقلی زاده

 

مرداد
۱۳۹۳
۲۸

من را نمی شناخت کسی اینجا، گم نامم و به نام تو می نازم

 

شادم که مثل عده معدودی،شعری برای نام نمی سازم

 

 

 

 

شعرم برای توست شعاری نیست،کشتی برای موج سواری نیست

 

باور مکن که دل به زمین دادم،وقتی تویی بهانه پروازم

 

 

 

 

هر جا که نام نامی تو آنجاست،قلبم بهانه غزلی دارد

 

این سوز ریشه ای ازلی دارد،پس با غم عزیز تو دمسازم

 

  

 

شعرم اگر چه هیچ نمی ارزد،سوزانده است نام و نشانم را

 

می سوزم و به هیزم ابیاتم،بیتی به عشق شعله می اندازم

 

  

 

یا صاحب الزمان و زمین موعود،دانای هرکه آمد و هر چه بود

 

گم نامم و تویی تو،که می دانی،تنها به نام سبز تو می نازم

 

مرداد
۱۳۹۳
۲۷
مرداد
۱۳۹۳
۲۷

من اجازه طواف خانه ات را گرفتم
آن هم کتبی ومهرو موم شده
از دست خود 'خدا'
آری از خودش
حال این
نامه امضا شده
این نوکر بیقرار حرمت
منتظر کرمت ای بزرگوار..

 

مرداد
۱۳۹۳
۲۷

مخـتار: تـو چـرا از قـافـله عـشـق جـا مـانـدی ؟
کـیـان : راه گـم کـردم ابـو اسحـاق .
مخـتـار : راه بـلـدی چـون تـو کـ ه راه را گـم کنـد ،
نـابـلـدان را چـه گنـاه ؟
کـیـان : راه را بستـ ه بـودنـد از بـیـراهـ ه رفتـم
هـر چـه تـاختـم مـقصـد را نـیـافتـم ،
وقـتـی بـ ه نـینـوا رسیـدم خـورشیـد بـر نیـزه بـود .
مـختـار: شـرط عشـق جنـون اسـت...
مـا کـه مـانـدیـم ، مجـنـون نـبـودیـم .