هر چه مینوشتمت تشنه ترم باز

ای عطش آور ترین آب

ای تلخ ترین شیرینی

ای سبک ترین سنگینی

تو غم ناک ترین شادی زندگیم هستی

تو شادی بخش ترین اندوه هستی ام هستی

ای اتفاق ساده پیچیده

چرا مرا نمی سوزانی ای سردترین شعله هستی ؟

ای پَر سنگین رها شده از گم نام ترین پرنده مهاجر هستی !

شهر پرنده ها کجاست ؟!