اى عفو تو شامل گناهان
كوى تو پناه بى پناهان

بر خسته دلان شفاى دردى
محروم نكرده دردمندى

باز است درت بر آزمندان
اى عشق دل نیازمندان

جز تو كه نظر به حال ما كرد
یا گوش بر این مقال ما كرد
 

بخشنده هر گناهى اى دوست
بر گم شدگان پناهى اى دوست

 

 

اى راز دل شكسته من
اى مرهم قلب خسته من

اى مونس من انیس جانم
اى یار و رفیق در نهانم

اى راه مرا چراغ روشن
آب و گل من زتست گلشن

امید منى به هر دو عالم
دورم منما زخویش یك دم

بنگر ز گنه چه تیره روزم
چون شمع به درگهت بسوزم

باشد كه نظر كنى به حالم
بخشى به عنایتت كمالم

یادى زغریب بى نوا كن
از لطف, تو درد من دوا كن

مسكین به در تو دردمند است
دل خسته و زار و مستمند است

روایت شده که بعد از اتمام جنگ «طَف» در کربلا، کاروان ابن زیاد به همراه اسرای واقعه طف به سمت شام حرکت کرد و در امتداد رود فرات از سرزمین‌های مختلفی رد شدند تا اینکه به حلب رسیدند سر مبارک امام حسین (ع) در سنگ مرتفعی قرار داده شد و یک قطره از خون پاک ایشان روی آن سنگ ریخته شد.

این‌قطره خون مورد اهتمام مسلمانان قرار گرفت و از آن سنگ محافظت کردند تا اینکه «سیف الدوله الحمدانی» شام را فتح کرد و او را از مکان این قطره خون آگاه ساختند. پس بنایی برای آن ایجاد کردند.

 

جلالی گفته است: در مکه با مردی کهنسال از حلب آشنا شدم که نامش «شیخ عمار» بود و تاریخ مشهد النقطه را می‌دانست و خلاصه آن را اینچنین نقل کرد: سیف الدوله مشهد النقطه را بنا کرد که سنگی بود که سر مبارک امام حسین (ع) روی آن قرار داده شده بود و قطره خونی روی آن ریخته شده بود.
وقتی ترک‌ها آن را گرفتند آنجا را به ذخایر اسلحه تبدیل کردند و بعد خواستند این سنگ را به مسجد زکریا منتقل کنند اما هیچ جنبنده‌ای روی آن حرکت نمی کرد. پس آن را مسجد محسن بازگرداندند و اکنون این سنگ در نزد آن طفل در مشهد النقطه است.

بر روی درب داخلی صحن نوشته شده است:
بسم الله الرحمن الرحیم. مشهد مولای ما حسین بن علی بن ابیطالب (علیه السلام)

در دوران عالم عادل و پادشاه اسلام و مسلمین «أبی المظفر الغازی بن الملک الناصر»، «یوسف بن أیوب»، «ناصر أمیر المؤمنین» در سال 572 هجری بنا شده است.
در سال 1337 هجری در هنگام ورود فرانسوی‌ها به حلب عده‌ای مردم و تخریب کنندگان وارد مشهد النقطه شده و ذخایر و اسلحه از آنجا ربودند و به هنگامی که می‌خواستند دینامیتی از آنجا بردارند، منفجر شد و بنیان مشهد النقطه تخریب شد و قسمتی از آن باقی ماند.

دوباره مـرغ روحم هواي كــربلا كرد             دل شكسته ام را اســـير ومبــتلا كــرد

 

 زسر گذشته اشك به لب رســيده جـانم      كه هـرچه كردبامن فراق كربــلا كــرد

 

شـودتمام هـــستي فــداي آن دودســـتي     كه غرق بوسه بااشك علي مرتضي كرد

 

نگشت آني آن دست جدا ازدامن دوست       اگر چه تـيغ دـشمن زپـيكرش جـدا كرد

 

 جــز از براي داور دوتا نگــشت اكـــبر          چه شد كه خصـم كافر جبين او دو تا شد

 

سزد هـمه جوانان حــنا زخــون ببــندند        كه جا به حـجله خون يتـيم مـجتبي كرد

 

فداي لــب آن جــواني كه درنــماز ايثار         زخون وضــو گرفت وبه اكبر اقتدا كرد

 

فداي شـيرخواري كه وقــت جان نثاري       دوچشم خود ببست ودولب به خنده واكرد

 

 فـــداي آن شـــهيدي كه زيــر تـــيغ قاتل     سرش بريده گشت وبه شيعيان دعا كرد

 

فداي جـــسم پاكي كه قطعه قطعه گرديد    زقطــره خونـــش حـــسين را صــدا كرد